چو گفتم کربلا، جان جهان سوخت...

"بسم ربّ الحسین"
«ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه»
حرکت کشتی نجات بخش آدمیان، احتیاجی به دریا ندارد. این کشتی بر روی قطره اشکی مقدس که برای حسین(علیه السلام) ریخته می شود، می گذرد. اشکی که از اعماق دل بر می آید و جان را می شوراند و آنگاه رهسپار پیشگاه اقدس خداوندی می شود.
"علامه محمد تقی جعفری(ره)"

کربلا.... کرب است و بلا....... یعنی هر کس می خواهد حسینی بشود بداند که رنج و سختی بسیار است در این راه... راهِ عشق....

دلم را به دست پنجره فولاد داده ام تا برات کربلا بگیرم از امام الرئوف(علیه السلام) ...
آه نمی دانم چرا هر گاه حرف از کربلا به میان می آید در دلم آشوبی برپا می شود.... شنیده ام کسی که به دیار عشق می رود  بین حرم امام حسین(علیه السلام) و حضرت عباس(علیه السلام) می ماند که اول به حضور کدام یک برود؟! و بعد شروع می کند به هروله... از این سمت به ان سمت.. از حسین(علیه السلام) به سوی عباس(علیه السلام)، از عباس(علیه السلام) به سوی حسین(علیه السلام) ..
آه
آرزویم بین الحرمین است و هروله کردن...
آرزویم سر باختن است در پیشگاه ذبیح الله الاعظم(علیه السلام)...
آرزویم سوختن است و فنا شدن.... تا هیچ از من باقی نماند... هیچ....
وقتی فکر می کنم که دل امام را شکسته ام آتش می گیرم... اما می دانم.. می دانم که او می پذیرد پشیمانان را... که شهید آوینی می گوید: "گناهکاران را در این قافله راهی نیست اما پشیمانان را می پذیرند."....
و اکنون... این منم... گناهکاری که پشیمان شده است... و می خواهد راه پیدا کند به آن بزم عاشقانه....

آقا!آیا راهی هست به سوی کربلایت؟!...

مسافر کربلا؛ شهید علیرضا کریمی!
چهار ساله بود که دکترها از او قطع امید کردند و گفتند امیدی به زنده ماندنش نیست. پدرش او را نذر آقا اباالفضل(علیه السلام) کرد... روز بعد سیدی سبز پوش به مغازه ی پدرش آمد و گفت: مش باقر کار خوبی کردی که علیرضا را نذر آقا اباالفضل(علیه السلام) کردی!!! همین امروز سفره اباالفضل(علیه السلام) پهن کن و به مردم غذا بده... و همان روز به طور معجزه آسایی علیرضا شفا یافت...
سال اول جنگ، دوم راهنمایی بود؛ بعد از مدتی مثل خیلی از نوجوانان آن دوران تاریخ تولد شناسنامه اش را تغییر داد تا توانست به جبهه اعزام شود.
وقتی برای آخرین بار راهی جبهه شد در پاسخ مادرش که پرسید کی بر می گردی؟! جواب داد: هر وقت راه کربلا باز شد!
در فروردین سال 62 آسمانی شد و به سمت معشوق پر کشید اما پیکرش برنگشت تا سال76 روزی که اولین کاروان به صورت رسمی به کربلا اعزام شد، یعنی همان روزی که راه کربلا باز شد...
علیرضا از بچگی نذر آقا اباالفضل(علیه السلام) شده بود. توی گروهان اباالفضل(علیه السلام) هم بود. شب تاسوعا بازگشت. همان شب پیکرش را آوردند مسجد و دسته عزادار که از مسجد حرکت کرد پیکر علیرضا همراهش بود.
صبح روز تاسوعا همه ی هیئتی ها آمده بودند تا این فدایی آقا اباالفضل(علیه السلام) را تا گلزار شهدا تشییع کنند.
علیرضا مشکل سفر کربلای بسیاری از عاشقان را حل کرده؛
اصلاً او با همه ی من و شما در کربلا وعده کرده....
در پایان آخرین نامه اش این جملات را نوشته:

به امید دیدار در کربلا
برادر شما علیرضا کریمی...

/ 0 نظر / 6 بازدید